خرید بک لینک
در تنم گنجشکی ست که شاخه ها را پرواز می کند و صبح ها اوازی سر می دهد پر شور.ظهرها که می خوابم از دهانم برگهای سبز بیرون می پرد و فرار گوزنی که صیادش را از پس سمهای خنده اش فرا می خواند.عصرها که کتاب می خوانم تماما انسانم ,عینکم سنگینتر می شود, ریشهای

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

پاییز خواهد آمد، با لیسک ها، با خوشه های ابر و قله های در همش. امّا هیچ کس را سر آن نخواهد بود که در چشمان تو بنگرد*از پاییز داغی چشمها را حس می کنم.هرم نفسم را یاد می آورم.باد سرد،داغی سرم را داغ تر می کند.گرد مرگ بر شهر پاشیده اند.انار های گن

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

ماشین را پارک کرده است.کنار گارد ریل جاده روی چمن های سبز خیس.شاید بیشتر از بیست متر از تونل بیرون نیامده است.رانندگی نمی داند.راه را نمی داند.از تکان دستی به رهگذری،غریبه ای، دوستی،عزیزی چنین آمده است به ابتدای سراب.سخن نمی داند.سخن نمی گوید.می نویس

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

با تارهای نامرئی
به ناگاه و ناغافل
خنده را چلاند
لب خشکید
هرم داغی از دشنام
بر زبان نهاد
چشم های او
دیگر متون بینایی را نمی خوانند
در زمهریر اصفهان
چون ماهی مرده ای
که قیمت خود را سفت گاز گرفته است
جایی نشسته است چون دیگران
تارهای نامرئی خشم
گذشته را
به حال او
میخ کوب کرده است.

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

چه بیهوده بودیم.طرفی نبستیم.تصدق واژگان بزرگان می روم. چه کوچکم! از من گریخته ست تمام شادی ها.هیچ معنایی پشت اندوه نمی یابم.خواب،خوراک،شروور،موزیک،مجددا خواب.نه تلخم نه شیرین.روزها تکرار می شوند.همه کس از قبل برنامه ریزی شده اند.همه حرفهایشان را از ن

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

آرام ایستاده است وسط مزرعه.عرق و آفتاب را از کنگره پیشانیش به خاک می ریزد.دستهای سفالیش را سایه بان چشم هایش می کند و خانه را می بیند که مهری و پری و شهین از کف قرنهای گذشته دستهایش آب می خورند.نبض دودکش ها می زند.سی او دوی دوست داشتنی.آرام ایستاده ا

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

گوشیم را بر می دارم و تلنگری به نام کوچکت می زنم.منتظر می مانم. بوق اول یعنی که صدا را شنیده ای بوق دوم یعنی نامم را خوانده ای و پیش از آن که بوق سوم را بشنوم. تماس رد می شود.ابتدای دلشوره ها از همین جزئیات برایم شروع می شود.اینبار تو تماس می گیری.صد

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

آبی ترین شعرها زورق بی هدف وانفسای پر هاج و واج زندگیم را آرام نمی کند.باد از هر سمت می وزد.از کردستان از تبریز از اصفهان از تهران از دهات از کوه ها از گندم زارها می وزد. به بادگیرهای یزد پناه می برم به عالی قاپو به آپارتمانی در میدان فردوسی سیاه شده

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

و سنگی که بین دو عاشق فاصله انداخته است چه راز منجمدی را با خود دارد؟فاصله زنده و زنده تر فاصله دو دنیاست.فرشته کوچکی از شانه راست به چپ می پرد و او که زنده است اشکهایش را با سنگ پاک می کند.شش ضلعی سبز سکوت در میان پرچم های جنگ با سه دروازه کوچک از ط

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

صبح شنبه آمدم اتاق.نبودی.روی تختت خوابیدم.خواب خوشمزه ای بود.من معنای خویشتن داری را در تو به هزاران نحو دیدم.من سنگ ها را از کاج ها چیدم و چون کلاغی سکوتت را نشانه رفتم.شب شد نیامدی.سه روز است که نیستی.تلفنت را پاسخ نمی دهی.پیام می دهی و در جواب کجا

برچسب: نویسنده: آدرین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی